مزرعه کوچک

سارا در قوطی کوچک را باز کرد. از داخل آن یک چای کیسه‌ای برداشت، نخ کیسه را گرفت. کیسه را توی لیوان آب جوش زد.

مزرعه کوچک

 آب خوش‌رنگ و خوش‌بو شد. بعد چای را برای پدرش برد.

چای کیسه ای به سارا نگاه کرد و آرام گفت: «فکر می‌کنم دختر مهربانی باشد.»

سماور صدای چای را شنید و گفت: «بیخودی خوش‌حال نشو! درست است که تو برای او یک چای درست کرده ای؛

ولی دیگر هیچ فایده‌ای نداری، او تو را به سطل زباله می‌اندازد.»

چای کیسه ای ناراحت شد.

سارا به طرف آشپزخانه آمد و او را برداشت. چای کیسه‌ای ترسید، چشم‌هایش را بست.

سارا کنار پنجره رفت. چای کیسه‌ای با خودش گفت: «حتماً می‌خواهد مرا از پنجره بیرون بیندازد.»

سارا به آرامی در کیسه را باز کرد. برگ‌های چای را روی خاک گلدان شمعدانی‌اش ریخت و گفت: «مامان بزرگ می‌گوید، برگ چای برای رشد گیاه مفید است.»

چای به سماور نگاه کرد و خندید. بعد به آسمان نگاه کرد. یاد مزرعه ای افتاد که از آنجا آمده بود: مزرعه ای سر سبز، زیر نور آفتاب!

کانال کودک و نوجوان تبیان

[email protected]
تهیه: شهرزاد فراهانی- نویسنده: زهرا عبدی
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
عضویت در کانال تلگرام تبیان
پخش زنده شبکه های تلوزیون از وبسایت تبیان

منبع:تبیان

مطالب مرتبط :

با انجام این کارهای کوچک، سال 96 آدم بهتری باشید!

«مغزهای کوچک زنگ زده» اوایل اردیبهشت کلید می‌خورد

برترین کراس‌اوور و SUV های لوکس کوچک+تصاویر

امضا تفاهم نامه صندوق ضمانت سرمایه گذاری صنایع کوچک با بانک تجارت

بهشت کوچک

ترفندهایی برای بزرگنماییِ سرویس بهداشتی های کوچک

مطالب جدید